آیا واقعاً بر بدن خود کنترل دارید ؟

۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۸

یکی از چالش هایی که مهندسان علم رباتیک با آن دست و پنجه نرم کردند، چگونگی محاسبه حرکات اعضای بدن ربات ها بوده. به این معنی که هر قدمی که ربات برمیدارد، می بایستی فاصله ی پای ربات با زمین و مدت زمان ایستادن روی یک پا و عوامل بیرونی که توسط دوربین و حسگر ها شناسایی می شوند، همه با هم محاسبه شود.
این محاسبات ریاضی فیزیک باید بسیار بسیار دقیق باشد زیرا کمترین اشتباه باعث حرکت اشتباه و زمین خوردن ربات می شود. بنابراین حرکت اندام ربات وابسته به این محاسبات است. این محاسبات هر کدام در یک کلاس جداگانه برنامه نویسی می شوند تا برای حرکت اندام، تنها نیاز به اجرای آن کلاس ها باشد.
با این توضیحات میتوان به این نتیجه رسید که انسان ها هم به نوعی از همین الگوریتم پیروی میکنند. فکر این که ما برای انجام حرکات بدن از کودکی هزاران محاسبه را در ذهنمان انجام میدادیم. پس آیا ما از کودکی نابغه بودیم ؟ اگر لازم بود چنین محاسباتی را خودمان انجام دهیم، قطعاً نیازی به یادگیری محاسبات پیچیده ریاضی و فیزیک در دوران مدرسه هم نداشتیم.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که درون مغز ما قسمت هایی وجود دارد که از کنترل و آگاهی ما خارج هستند و میتوانند به صورت مجزا یاد بگیرند که چگونه حرکات را بر اساس محیط اطراف محاسبه کنند. وقتی ما تصمیم میگیریم که به سمتی حرکت کنیم، در واقع ما ناخودآگاه به بخش های مختلف دستور اجرای حرکت را میدهیم و خودمان هم کوچکترین دخالتی در محاسبات این حرکات نداریم.
میتوان گفت آنچه که ما از کودکی مدیریت را ناخودآگاه یاد میگیریم و اعضای بدن خود را مدیریت میکنیم. در واقع ما راه رفتن را یاد نمیگیریم بلکه مدیریت و کنترل اجزای بدن را با آزمون و خطا در کودکی یاد میگیریم.
یکی از اتفاقات جالبی که طراحی اعضای مصنوعی و سایبری در معلولین نظرم را جلب میکند، تمرین دوباره و آزمون و خطای دوباره همانند کودکی برای مدیریت و کنترل عضو جدید در بدن است.
با این دیدگاه میتوانیم به این نتیجه برسیم که انسان ها نمیتوانند کنترل مستقیم در بدن داشته باشند و چیزی که از آن به عنوان کنترل و یادگیری حرکات اعضای بدن صورت میگیرد، کاملاً غیر مستقیم است و توسط بخش دیگر مغز که ناخودآگاه کار میکند، انجام میشود. در واقع بخش هایی در مغر وجود دارند که از بخش آگاهی انسان مجزا هستند و آنها هم جدا از آگاهی و روح زاتی انسان متوانند آموزش های مورد نیاز خود را یاد بگیرند. تنها فرقشان با آگاهی انسان این است که از بخش آگاهی و تصمیمات آگاهانه مغز دستور میگیرند و مانند یک کارمند برای بخش مدیریت اصلی مغز عمل میکنند.
جالب است بدانید که این شیوه مدیریت در دنیای مدیریت هم کاربرد دارد. فقط به شرطی که کارمندان یک شرکت کارمندان وفادار باشند و قدر آموزش های سازمان را بدانند. در این نوع مدیریت، سازمان میبایستی بخشی از شرکت را با کارمندان شریک شود تا کارمندان هم حیات خود را حیات شرکت وابسته بدانند و به مدیریت مرکزی وفادار باشند.

0
برچسب ها :
نویسنده مطلب admin

دیدگاه شما

بدون دیدگاه